مرتضى راوندى

578

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

سپهسالار ، در معنى پشتيبانى نداشت . شاه به حكم ضرورت و براى آنكه كاخ سست‌بنيان حكومت قاجاريه درهم نريزد ، اين مرد مصلح و شرافتمند را به زمامدارى برگزيد ، و گرنه قلبا و باطنا با احياى زندگى اقتصادى و اجتماعى مردم مخالف بود . در آن دوره شاه به سختى با پيدايش هرنوع حزب و جمعيتى مخالفت مىورزيد . حتى به فراماسونها كه جمعيتى اشراف‌منش و وابسته به طبقهء بالا و متوسط اجتماع و خواهان بعضى اصلاحات و استقرار حكومت قانونى بودند ، اجازهء رشد و پيشرفت نداد . با تمام اين محظورات و با نداشتن هيچ نوع حمايت ملى ، سپهسالار ، چون امير كبير موفق شد در راه اصلاح امور قدمهايى بردارد . دكتر آدميت مىنويسد : ميرزا حسين خان در هيأت ديوانيان تحولى به وجود آورد . عنصر تحصيلكرده را به خدمات تازه گمارد ، به ترقى و تربيت آنان توجه داشت ؛ معيار ترقى را به شايستگى فردى نهاد . به گفتهء خودش : « مناصب و مأموريتهاى دولت عليه به لياقت و استحقاق داده مىشد . » به نوشتهء روزنامه‌نگار رسمى : صدراعظم « فى الواقع اشخاصى را به جهت امور انتخاب نمودند ، نه كار را به جهت اشخاص . » پسرعموى خودش را از عدليه بيرون كرد ، زيرا كارهاى خلاف مىكرد . حتى مورخ بدخواهى در حقش انكار ندارد كه : « ميل دادن امتياز دولتى به كسان نزديك خود نداشت . در دادن امتيازات دولتى ، و درجات نظامى كف نفس مىكرد ، و بدون استحقاق خدمت ، كسى را به رتبهء نظامى و غيره بالا نمىبرد . » در رسالهء شيخ و حقير نيز آمده : « اغلب از كسان و بستگان صدراعظم قبل از صدارت ايشان عامل و منشأ كارهاى عمدهء دولتى بودند ، و در عهد ايشان همه بيكار و بىشغل » . به فرض اينكه آن آراء خالى از غلو هم نباشد ، بدعت مهمى است در روال امور ديوانى ما . « 174 » در يكى از نامه‌هاى خود ، به شاه مىنويسد : « وجود ضعيف ناقابل خود را در راه خدمات دولت و ملت فداكارانه گذارده‌ام . خود را به جهت رفاه عامه روز و شب مشغول نموده‌ام » و « قلوب مردم را عموما اميدوار . . . نموده‌ام . » - « دربارهء اين ملت بجز خيرخواهى و بيطمعى خالص » نداشته‌ام . فقط به بزرگان گفته‌ام : « دزدى از مال دولت و مال مردم نكنيد » ، من « نه از مال دولت و نه از مال ملت طمعى نداشته‌ام » ؛ مأموريت من « ضعفا و فقرا و مظلومين را دوست و اميدوار گردانيده است ؛ در صدارت من يك نفر چوب نخورد ، يك گوش بريده نشد . » در واقع ، خود را قهرمان عدالتخواهى مىشناسد . و چنان كه ديديم از اين جهت ، خدمت خود را با كارهاى امير كبير قياس مىكرد . خاصه ميرزا حسين خان با دو كارش ذهن مردم را ربود : يكى عدالتى كه در عدليه نهاد ، ديگر همتى كه در سال قحطى به خرج داد و يارى مستمندان نمود « 175 » . . . » به تعبير بدايع‌نگار ، سپهسالار در عهد قدرت « بيچارگان را بنواخت و چيره‌دستان را منقارها بكوفت . » « 176 » سپهسالار براى آنكه تيشه به ريشهء كهنه‌پرستان و عناصر فاسد بزند ، بر آن شد كه شاه را به مسافرت به فرنگ ترغيب كند . در نامه‌اى كه به شاه نوشته مىگويد : « فوايد و

--> ( 174 ) . همان ، ص 252 . ( 175 ) . همان ، ص 254 . ( 176 ) . همان ، ص 257 .